تبلیغات
Counter Teachers Unit - معلم ادبیات
 
Counter Teachers Unit
به معلم نما ها اعتماد نكنید(به هیچ وجه)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


سلام به همه ی دانش آموز ها و دانشجو های مظلوم.

همگی میدونیم که تو مدّتی که درس میخونیم،آیندمون دست معلم ها و تو دفتر نمره شون خلاصه میشه.حالا اگه این معلّم عقده ای بار بیاد...خدا نصیب کسی نکنه.

حتما تا به حال شده از دست یکی از معلّم هاتون عصبانی شده باشین ولی نتونین چیزی بهش بگین.ما هم همین وضع رو داریم.برای همین اومدیم به روش نوین به مبارزه علیه معلّم هامون بپردازیم.تو کلاس که نمی تونیم چیزی بگیم...لااقل بتونیم یه جایی حرف دلمون رو بزنیم.

این وبلاگ متعلّق به همه ی بر و بچه هاییه که از بعضی معلّم هاشون عصبانی ان و میخوان به اطلاع بقیه برسونن و سبک شن.پس اگه پایه هستین، قدمتون مبارک.

نظر یادتون نره.ما با نظرای شما میفهمیم که حامی داریم و شما با ما همدردی می کنین.

مرسی

مدیر وبلاگ : C-T-U Expanders
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چه معلم هایی عقده ای تر هستند؟(می توانید چند گزینه را انتخاب کنید)










استاد استادان معلم توانای درس شیرین ادبیات

معلم چو آمد ناگه به کلاس 

چو شهری فرو خفته خاموش شد

 سخنهای ناگفته در مغزها،

به لب نارسیده فراموش شد

 معلم زکار مداوم، مدام،

غضبناک و فرسوده  و خسته بود

 جوان بود ودر عنفوان شباب،

جوانی از او رخت بربسته بود

 سکوت کلاس غم آلود را،

صدای درشت معلم شکست

 بیا ممدک! درس دیروز را،

بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت

ز جا ممدک جست و بند دلش،

بدین بی خبر بانگ  ناگه شکست

 چرا؟
ممدک درس ناخوانده بود،

بجز آنچه دیروز، آنی شنفت

 عرق چون شتابان سرشک یتیم،

خطوط خجالت به رویش نگاشت

 لباس پر از وصله و ژ نده اش،

بروی تن لاغرش لرزه داشت!

 زبانش به لکنت بیفتاد وگفت :

بنی آدم اعضای یکدیگرند 

   وجودش به یکباره فریاد کرد ، 

که در آفرینش ز یک گوهرند

در اقلیم ما رنج بر مردمان

زبان دلش گفت بی اختیار

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز ....توکز ...

وای  یادش نبود-

جهان پیش چشمش سیه پوش شد

نگاهی به سنگینی از روی شرم،

به پایین  بیفکند وخاموش شد

ز اعماق مغزش بجز درد و رنج

نمی کرد پیدا کلام دگر

در آن عمر کوتاه او خاطرش

نمی داد جز آن پیام دگر

ز چشم معلم شراری جهید

نماینده آتش خشم او

درونش پر از نفرت و کینه گشت

غضب میدرخشید درچشم او

چرا ممد کودن وبی شعور،

معلم بگفتا به لحن گران

نخواندی چنین درس آسان، بگو:

مگر چیست فرق تو با دیگران ؟...

عرق از جبین ممدک پاک کرد

خدایا! چه می گوید آموزگار ؟!!

 نمی داند آیا که در این میان،

بود فرق ما بین دار و ندار

 چه گوید؟ بگوید حقایق بلند،

به شرحی که از چشم خود بیم داشت:!

بگوید كه فرق است ما بین او

و آنکس که بی حد زر و سیم داشت

به آهستگی ممد بی نوا

چنین زیر لب گفت با قلب چاک

 که آنها به دامان مادر خوش اند

و من  بی وجودش نهم سر به خاک،

به آنها جز از روی مهر و خوشی

نگفته کسی تا کنون یک سخن

ندارند کاری بجز خورد و خواب

به مال پدر تکیه دارند و من

من از روی اجبار و از ترس مرگ 

کشیدم از آن درس بگذشته دست

کنم با پدر پینه دوزی و کار، 

ببین دست پر پینه ام شاهد است!

سخنهای اورا معلم برید –

هنوزاو سخنهای بسیار داشت-

دلی از ستمکاری اغنیا

نژند و ستم دیده و زار داشت

معلم بکوبید پا بر زمین ، 

كه این پیک قلب پر از کینه است

به من چه که مادر زکف داده ای

به من چه که دستت پر از پینه است !

رود یک نفر پیش ناظم که او،

بهمراه خود یک فلک آورد!

 نماید پراز پینه پا های او ،

به چوبی که بهر کتک آورد!

دل ممد  آزرده و ریش شد

چو او این سخن از معلم شنید

 ز چشمان او  کور سویی جهید،

بیاد آمدش شعر سعدی و گفت

ببین یادم آمد کمی  صبر کن –

تحمل خد ارا تحمل دمی!

  تو کز محنت دیگران بی غمی    

*****************(تحریف و سانسور شده)

شاعرش زیادی پررو بود تو این آخریه حرف بدی زده بود سانسور شد من نمیخواستم سانسور کنم ولی از ترس یه سری از برادران وخواهران دستمال کلاس چاره ای نداشتم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 2 آذر 1391
سه شنبه 6 تیر 1396 02:14 ق.ظ
Exactly what I was searching for, thank you for putting up.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 01:05 ب.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It absolutely useful and it has aided me out loads.
I hope to give a contribution & help other customers like its aided me.
Great job.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 05:04 ق.ظ
Aw, this was a very good post. Taking the time
and actual effort to create a really good article… but what can I say… I hesitate
a lot and don't manage to get nearly anything done.
پنجشنبه 23 خرداد 1392 01:27 ق.ظ
کیر خر تو کون مامان همه تون که اصلا اندازه ی گوز هم فهم ندارین
C-T-U Expandersپس تو کیر خر تو کون مامانت رفته که اندازه گوز فهم داری. ها؟
سه شنبه 21 خرداد 1392 04:51 ب.ظ
این Dude دیگه غلط کنه این طرفا پیداش شه
پنجشنبه 7 دی 1391 12:40 ق.ظ
Ridam be hamatoon
C-T-U Expanders
بابا بـــــــاشـــــــــــه . تو اظهار وجود . تو 7/24 با معلما . تو 20 . تو بـرین . تو بـده . تو بـجو . تو بـخـور . تو بـلیـس . تو بـشیـن . تو گـشـاد . تو خوشگل . تو مامان . تو پـاره . تو جـیگـر . تو درس خون . تو #ون ده . تو شب کار . تو ... /

ببین اگه بخوای یه بار دیگه این جوری زر بزنی یه دسته بیل میکنم تو اونجایی که ازش میرینی دیگه از این غلطا نتونی بکنی. OK؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :