تبلیغات
Counter Teachers Unit - لغت نامه ی کلاس ما
 
Counter Teachers Unit
به معلم نما ها اعتماد نكنید(به هیچ وجه)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


سلام به همه ی دانش آموز ها و دانشجو های مظلوم.

همگی میدونیم که تو مدّتی که درس میخونیم،آیندمون دست معلم ها و تو دفتر نمره شون خلاصه میشه.حالا اگه این معلّم عقده ای بار بیاد...خدا نصیب کسی نکنه.

حتما تا به حال شده از دست یکی از معلّم هاتون عصبانی شده باشین ولی نتونین چیزی بهش بگین.ما هم همین وضع رو داریم.برای همین اومدیم به روش نوین به مبارزه علیه معلّم هامون بپردازیم.تو کلاس که نمی تونیم چیزی بگیم...لااقل بتونیم یه جایی حرف دلمون رو بزنیم.

این وبلاگ متعلّق به همه ی بر و بچه هاییه که از بعضی معلّم هاشون عصبانی ان و میخوان به اطلاع بقیه برسونن و سبک شن.پس اگه پایه هستین، قدمتون مبارک.

نظر یادتون نره.ما با نظرای شما میفهمیم که حامی داریم و شما با ما همدردی می کنین.

مرسی

مدیر وبلاگ : C-T-U Expanders
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چه معلم هایی عقده ای تر هستند؟(می توانید چند گزینه را انتخاب کنید)










برای معنی کردن این واژه منتظر پاسخ متخصین این امر- مجری های محترم تلویزیون و برادر فیدل کاسترو- هستیم. (ظاهرا از هفت روز پیش تاکنون سخنرانی فیدل تمام نشده و متاسفانه هنوز نوبت هنرنمایی مجری های وطنی نشده است!)


آفتاب، نامد دلیل آفتاب! (طنز)

اخطار: کارت زرد، در قدیم گرفتن دو تا از آن اخراج داشت ولی خدا بگویم چه کند این NPT را که کاسه کوزه ها را به هم ریخت.

اخفش: نام مستعار برخی عزیزان (توضیح جناب اخفش یک بز هم داشت!)

اخم: پاسخ قاطع دستگاه قضایی به اراذل و اوباش دستگیر شده توسط ماموران نیروی انتظامی!

البوسه: ج لباس. در دنیای امروز جزو وسایلی است که هر چه کمتر داشته باشی متمدن تری، مثل عقل!

المپیاد: مراسمی که جماعتی خیرخواه ترتیب می دهند تا بچه های ما را مورد سنجش وزن مغز قرار دهند. پس از آن به طور عادلانه همه ی همه ی افتخارش را برای ما و مغزها (ببخشید بچه ها!) را برای خودشان بر می دارند.

امانت: مالی است که در قدیم با تار سبیل رد و بدل می شد ولی امروزه با پیشرفت جوامع و اختراع چک و سفته و تعهد محضری، جلوی این امل بازی ها گرفته شده است!

امانتدار: کسی که تا دیروز انسانی شریف بود و امروز بی عرضه و احمق!

امروز: فردایی که دیروز اصلا منتظرش نبودیم. (توجه: امروز شنبه است!)

امروزی: هر کسی که موهایی شبیه شاخ و برگ درختان، لباس هایی شبیه لباس های اجداد اولیه خدا بیامرز، حرف زدنی شبیه مریخی ها و مجموعه خصایص زیبایی مثل غرور و ادعا و تنبلی و ولگردی را «همه با هم» داشته باشد.

امن: جایی که خطر سقوط چنار، فرو ریختن خیابان، رویش چاه های روباز و ... وجود نداشته باشد.

امنیت: حالتی از جامعه را گویند که در آن مردم عادی بتوانند در کمال آرامش خیال در کنار دردها و معتادین و زورگیرها و اراذل و اوباش به خوبی و خوشی زندگی کنند!

امین: موجود جانداری بود که یک بار دچار انقراض نسل شد ولیکن با کمک دانشمندان به شکل های بهینه شده (گاه صندوق، صندوق امانات، چک، سفته و...) دوباره متولد شد.

اناث: خواهران اسبق، بانوان سابق و خانم های امروزی!

انتخاب: اختیار کردن یکی از میان چند تا، مثل انتخاب یک پراید سفید یخچالی از میان چند پراید سفید یخچالی!

انتخابات: فرآیند منظمی که هر چهار سال یک بار اتفاق می افتد. در این فرآیند ( که چند روزی بیشتر طول نمی کشد) بعضی ها عوض، بعضی ها خاک پای مردم، بعضی ها معترف به اشتباه در گذشته و بعضی ها ... می شوند.

انتصاب: فرآیندی که بعد از انتخاب نشدن، حضرت را از بیکاری نجات می دهد.

انتشار: عملیاتی که مردم با گازهای آلاینده، مسئولین با تکذیب، دشمنان با شایعه و... یا ... انجام می دهند.

انتشارات: چوب دو سر طلایی است که از چشم خیلی از نویسنده های منفعت طلب بازاری هنرنشناس و از دید جماعت بازاری دیوانه ای که پولش را توی جوب می ریزد، می باشد.

انصاف: از گونه های در معرض انقراض خصایل بشریت!

انتفاع: نفع بردن. چیزی که به هیچ وجه در قاموس مدارس و دانشگاه های غیرانتفاعی نیست. آن ها فقط به پیشبرد علم و دانش فکر می کنند. باور کنید!

انتقاد: چیزی که همه از آن نسبت به خود استقبال می کنند ولی به شرطی که دچار غرض ورزی نشود. (توجه کنید، انتقاد یعنی تعریف کردن و غرض ورزی یعنی انتقاد!)

انتقال: تنها مصیبت مشترک معلم و دانش آموز!

انجماد: فرآوری تبدیل ماده محرک به غیر محرک! این فرآوری هم اکنون در مدارس مناطق سردسیر، بدون توجه به تبلیغات سوء بخاری معلوم الحال مدرسه سفیلان که به زباله دانی تاریخ پیوست، ادامه دارد.

انحرافی: پاسخ های حضرات به سوال های مستقیم!

اندرون: جایی در آدمیزاد که بهتر است از طعام خالی باشد تا علاوه بر رویت مقدار متنابهی نور معرفت، کلی تحویل گرفته شود و هر روز در روزنامه ها در موردش چیزمیز بنویسند!

اندوه: از مواد مهم تشکیل دهنده ی قلب برادران مسئول!

انسان: موجودی است که دارای دارایی های با ارزشی چون پول و پارتی، و سرمایه های بی ارزشی مثل وقت، شخصیت و... است.

انعام: چهارپایان. بیچاره هایی که به هیچ وجه جرات کل انداختن با بعضی انسان های کل الانعام سر جفتک پرانی ندارند مخصوصا اگر «بل هم اضل» هم باشند.

انکار: تکذیب، نفی وجود. ظاهراً به دنبال مصاحبه برخی مسئولین، شاعر شعر را به این ترتیب تغییر داده:

گرچه حتی وزن هم گردد خراب/ آفتاب، نامد دلیل آفتاب!

انگ: از زدنی های پر مصرف!

انگشت: از پر مصرف ترین اعضای بدن من جمله تهدید، تکذیب، تسکیت! (ساکت کردن) و...

انگولک: سماجت بیش از حد برخی عزیزان برای دست کردن در لانه ی زنبور مفاسد اقتصادی و در نهایت کم آوردن ایشان و اعلام نشدن اسامی مفسدین محترم!

انهدام: بلایی که مدیر جدید بر سر برنامه های مدیر قبلی می آورد.

اوشین: مشهورترین ژاپنی در ایران.

اولی: شایسته تر و برتر. ویژگی ای که مطمئناً در تمام فک و فامیل های آقای رئیس به صورت ژنتیک وجود دارد.

اهانت: قابل تاویل ترین واژه ی جهان، البته بعد از واژه ی«آزادی»!

اهمال: ندانم کاری البته این واژه برای دوستان «تصمیم لازم» و برای دشمنان «سوء نیت و خیانت» خوانده می شود.

ایراد: چیزی که در هیچ دستگاه سازمانی نیست و در هیچ کدام از مسئولان عزیز نیست و در هیچ کدام مردم شریف هم نیست، و این همه مشکل و نابسامانی فقط «کار، کار انگلیسی هاست!»

ایران: کشور مفسران سیاست و فوتبال!

ایستگاه: محل تجمع صبورترین آدم های روی زمین!

ایما: زبانی که با گسترش تاکسی، بین مسافرین کنار خیابان و راننده ها به اوج رسید!

باج: بهای اضافی که ضمن آسته رفتن و آسته آمدن، برای جلوگیری از اصابت ضربات احتمالی شاخ گربه باید پرداخت.

باد: از رهبران بزرگ جهان امروز و صاحب محبوب ترین حزب دنیا!

بادآورده: در قدیم این فرآورده را باد می برد ولی امروزه به کمک برادران سویسی نه تنها نمی برد، بلکه سود نیز می گیرد.

بادبادک: سمبل ملی اعضای حزب باد.

بادبان: ابزار راهبردی اعضای حزب باد.

بادسنج: ابزار کنترلی اعضای حزب باد.

بار امانت: باری که ابر و باد و مه و خورشید و فلک، با زرنگی تمام انداختند براین پیکر لاغر من!

باران: از اعضای اصلی ستاد مبارزه با آلودگی هوا!

بازار: در روزهای نزدیک عید همه ی راه ها به این جا ختم می شود.

بازنشستگی: دورانی که در طی آن به پاس سی سال خدمت صادقانه، باید هر ماه اول برج در صف حقوق بخور و نمیر، با افتخار تمام سه چهار ساعت (بلکه هم بیشتر!) بمانی. می گویند در بلاد کفر بازنشستگان در این دوران آن قدر دور دنیا می گردند و حال و حول می کنند تا ریغ رحمت را سر بکشند! جل الخالق!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 اردیبهشت 1391
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:22 ب.ظ
It's awesome in support of me to have a web page, which is valuable for
my knowledge. thanks admin
سه شنبه 13 تیر 1396 07:45 ب.ظ
I comment when I appreciate a article on a website or if
I have something to valuable to contribute to the conversation.
It's a result of the sincerness communicated in the article I looked at.
And after this post Counter Teachers Unit - لغت نامه ی کلاس
ما. I was moved enough to drop a thought :) I actually do have a couple of questions for you if you don't mind.
Could it be just me or do a few of the responses appear as if they are written by brain dead folks?
:-P And, if you are posting at other social sites, I'd like to follow you.
Could you list every one of all your shared pages like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
پنجشنبه 8 تیر 1396 11:11 ب.ظ
My brother suggested I would possibly like
this web site. He was once entirely right. This submit truly made my day.
You can not believe simply how much time I had spent for this information! Thank you!
شنبه 23 اردیبهشت 1396 07:18 ب.ظ
Great post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :