تبلیغات
Counter Teachers Unit - خطره ی یکی دیگه )18+(
 
Counter Teachers Unit
به معلم نما ها اعتماد نكنید(به هیچ وجه)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


سلام به همه ی دانش آموز ها و دانشجو های مظلوم.

همگی میدونیم که تو مدّتی که درس میخونیم،آیندمون دست معلم ها و تو دفتر نمره شون خلاصه میشه.حالا اگه این معلّم عقده ای بار بیاد...خدا نصیب کسی نکنه.

حتما تا به حال شده از دست یکی از معلّم هاتون عصبانی شده باشین ولی نتونین چیزی بهش بگین.ما هم همین وضع رو داریم.برای همین اومدیم به روش نوین به مبارزه علیه معلّم هامون بپردازیم.تو کلاس که نمی تونیم چیزی بگیم...لااقل بتونیم یه جایی حرف دلمون رو بزنیم.

این وبلاگ متعلّق به همه ی بر و بچه هاییه که از بعضی معلّم هاشون عصبانی ان و میخوان به اطلاع بقیه برسونن و سبک شن.پس اگه پایه هستین، قدمتون مبارک.

نظر یادتون نره.ما با نظرای شما میفهمیم که حامی داریم و شما با ما همدردی می کنین.

مرسی

مدیر وبلاگ : C-T-U Expanders
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چه معلم هایی عقده ای تر هستند؟(می توانید چند گزینه را انتخاب کنید)










آدم مفت پرست عاقبتش اینه (خطر حال بهم خوردگی اگه دل ندارین نخونین)

یه معلم داشتیم دوران راهنمایی معلم انشامون بود.

این بابا عاشق چیز مفت بود.یعنی کافی بود شیرن عسل رو تو کیفت استشمام کنه اونوقته  که میشی مرکز توجهش.

اگه نمره میخواستی :چیز مفت

اگه مرخصی میخواستی :چیز مفت

اگه میخواستی دستشویی بری :چیز مفت و ...


حالا این چیز مفت همه چیزو شامل میشد زیاد نرین تو برش.

حالا داستان ما:
آقا یه روز قرار شد مارو ببرن بازدید علمی(ارواح عمشون) این بابا هم که عشق چیز مفت پول مینیبوس هم نمیخواست بده دیگه پرید بالا .

یادش بخیر با بچه ها نقشه کشیدیم این عادت زشتو از سرش بندازیم.یکی از بچه ها نوشابه آورده بود ما هم دیدیم چی بهتر از این .

به طور پنهانی تو کل مینیبوس دورش دادیم تا همه رو در این کار نیک شریک کنیم.هر کس به قدر وسعش.یکی اخ تف مینداخت یکی تف میکرد توش یکی انگشتشو میزد تو دماغشو تو اون دور میداد یکی آشغال گوش و دیگه کمترینش تف معمولی بود.

در این شیشه نوشابه رو بستیمو قشنگ تکونش دادیم تا قاطی شه و گاز کنه بعد دادیم دست یکی از بچه های از خود گذشته تا به آقا تعارف کنه میدونستیم رد خور نداره.

از مینیبوس پیاده شدیم و همین طور که داشت خستگی در میکرد بهش تعارف کردیم.اینم از خدا خواسته با تمام وجود این هدیه ی ارزشمند که عصاره ی وجود تک تک دانش آموزاش بود رو قبول کرد و رفت بالا.

عجیب اینجاست که با یک اشتهایی اینو رفت بالا که من یکی نزدیک بود از هوش برم....جل الخالق.

نتیجه ی اخلاقی: به این صحنه ها میرسین چشاتونو ببندین.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 اردیبهشت 1391
شنبه 18 شهریور 1396 07:53 ب.ظ
Appreciate this post. Will try it out.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :