تبلیغات
Counter Teachers Unit - ضد مدرسه .... ورود معلم ها ممنوع
 
Counter Teachers Unit
به معلم نما ها اعتماد نكنید(به هیچ وجه)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


سلام به همه ی دانش آموز ها و دانشجو های مظلوم.

همگی میدونیم که تو مدّتی که درس میخونیم،آیندمون دست معلم ها و تو دفتر نمره شون خلاصه میشه.حالا اگه این معلّم عقده ای بار بیاد...خدا نصیب کسی نکنه.

حتما تا به حال شده از دست یکی از معلّم هاتون عصبانی شده باشین ولی نتونین چیزی بهش بگین.ما هم همین وضع رو داریم.برای همین اومدیم به روش نوین به مبارزه علیه معلّم هامون بپردازیم.تو کلاس که نمی تونیم چیزی بگیم...لااقل بتونیم یه جایی حرف دلمون رو بزنیم.

این وبلاگ متعلّق به همه ی بر و بچه هاییه که از بعضی معلّم هاشون عصبانی ان و میخوان به اطلاع بقیه برسونن و سبک شن.پس اگه پایه هستین، قدمتون مبارک.

نظر یادتون نره.ما با نظرای شما میفهمیم که حامی داریم و شما با ما همدردی می کنین.

مرسی

مدیر وبلاگ : C-T-U Expanders
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چه معلم هایی عقده ای تر هستند؟(می توانید چند گزینه را انتخاب کنید)











از دیوار بالا رفتن خیلی هم خوبه

خداوکیلی حال کنین که چطور کارمونو پیش میبریم :

لا مصب تو خیابون پشتی مدرسمون یه نونوایی بربریه که نمیدونم دهن سرویس شاطره چی بهش میزنه که بوی نوناش هوش از سر آدم میپرونه. مام که تو مدرسه گشنه دیگه از کنترل خارج میشیم !

کلا ماها بروبچ این محله مشتری این نونوایی هستیم اما چه کنیم که این ناظم کثافت ما (و البته عوامل سرسپردش که آشمالای مدرسه هستن )نمیذاره از در مدرسه خارج شیم...(مام که با بچه جماعت در نمی افتیم وگرنه عوامل دست نشاندش میرفتن به ...)گوانتانامو به توان 6.

یه روز با بچه ها همینطور که گپ میزدیم رفتیم پشت مدرسه و دوباره بوی نون بربری و ...

یکی از بچه ها گفت بابا اینطوری که نمیشه باید یه کاری کنیم . من میرم با مدیر حرف میزنم تا ببینیم میذارن واسه نون بریم یا نه.

منم یهو مثل این برق گرفته ها چسبیدمش و گفتم مگه من مردم که تو بری پیش اون آشغال عوضی رو بندازی...حالا یه چیزی از دهن ما در اومد بچه هام گیر دادن که یه حرفی زدی حالا پاش وایسا(میدونستن من به حرفم خیلی حساسم اگه سرم بره حرفم نمیره).

گفتم خوب چی کار کنم؟گفتن ما نمیدنیم یه جوری نون به ما برسون...

حالا بیا درستش کن...یه ذره اینور اونور نگاه کردم که ناگهان لوله ی گاز زیبایی در جلوی چشمانم خودنمایی کرد.منم که پسر خاله اسپایدر من یه دورکش و پریدم بالا دیوار...آره رفتم اونور و خلاصه اونروز نون رو بهشون رسوندم.

هیچی اون که تموم شد رفت ولی اصل ماجرا از اینجا شروع شد که از فرداش همه یاد گرفتن و ناظم عوضی مام هر گوشه کناری سرک میکشید میدید همه دارن نون بربری داغ نوش جان میکنن.حالا پیاز بخورو اشک نریز!

به عزت و شرفم قسم که به یه هفته نرسید که سر صف اعلام کرد که هرکی میخواد یک ربع زنگ تفریح بره بیرون به شرط اینکه فقط همین چندتا مغازه اطراف باشه مامورای (آشمالای)مام مراقبتون هستن که کجا میرین و چیکار میکنین.( کسخل با خودش گفته حداقل اینطوری آمارشونو دارم که کی میره کی میاد.)

افتخار میکنم که این آزادی رو به دوستام هدیه دادم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 اردیبهشت 1391
شنبه 25 شهریور 1396 02:44 ق.ظ
Hi there, just became aware of your blog through Google, and found
that it's truly informative. I am going to watch out for brussels.
I'll be grateful if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing. Cheers!
شنبه 25 شهریور 1396 02:39 ق.ظ
Hi there, just became aware of your blog through Google, and found
that it's truly informative. I am going to watch out for brussels.
I'll be grateful if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing. Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :